|
حالا هی بگین چرا توریست نمیاد ایران ..؟آخه بابا جون چه توقع هایی دارینا ...!!
بیاد ایران که چیو ببینه ؟ مگه ما مثل کشور سواحل خلیج فارس!!کویر داریم که توش تور صحرا بذاریم؟؟ یا مثل همسایه اروپاییمون !!پیستهای اسکی در زمستون ویا ساحلهای آفتاب گیر در تابستون داریم که تمام مدت سال توریستارو قاپ بزنیم ؟یا مثل هند و تایلند مگه معبد و آتشکده و مسجد داریم که هی توریستا بیان به به وچه چه کنن و فرت وفرت عکس بگیرن؟ یا مثل نپال و سویس کوه و کتل داریم که اون بیکارا هی ازش برن بالا ؟
بلا نسبت بلانسبت اگه یه شیر پاک خورده ای هم بعد ۱۰۰ سال پیدا بشه بخاد بیاد مملکت گل و بلبل مارو ببینه اینقده سین جیمش میکنیم که چرا داره میاد ایران ؟با کی میاد ؟با کی میره ؟کجا میره ؟ کجا میخوابه ؟چند سالشه ؟ کجاییه؟ که بنده خدا از کرده و نا کرده خودش پشیمون میشه...
ولی به جاش خودمون تو مملکت خودمون اگه خواستیم بریم جنوب سواحل روسیه.. میریم لب دریای خزر خودمون یا اگه خواستیم تراوشات مغزی خودمون رو به صورت یادگاری جایی حک کنیم خب میریم تخت جمشید و بیستون ....یا اگه خواستیم از فرهیختگان کشورای دیگه دیدن کنیم میریم سر قبر ابن سینا و فردوسی ...
حالا فهمیدین چرا توریست نمیاد ایران؟
( فکر کنم خیلی تکراری بود. نه؟)
تو زمونه ای که این همه زور میزنیم تا بتونیم صنعت گردشگری بیمار مون رو سرپا نگه داریم ... تازه ۴ تا کارشناس و کاردان گردشگری از دانشگاهای آزاد و علمی کاربردیمون فارغ التحصیل کنیم ...این همه داد سخن در مورد ایران و ایرانگردی میدیم و گلو پاره میکنیم که بابا بیاین همین ایران خودمون رو بگردین... بخدا کم دیدنی نداره ... با یه آگهی اینجوری هر چی رشته کردیم پنبه می شه.....
چرا شمال؟؟
شاد
شاد
شاد
ارزانتر از شمال یا کیش
به کشور همسایه نخجوان سفر کنید!!!!
تنها با ۷۰۰۰۰ تومان همسفر ما باشید
اقامت در هتل ۳*همراه با صبحانه نهار شام و گشت
یه ضرب المثل معروف هست که میگه : آدم یه دوست اینجوری داشته باشه دیگه دشمن میخواد چیکار ...؟؟
نمیدونم داستان توکایی در قفس رو خوندین یا نه ....داستان پرنده ایه که اسیر یه آدم بی معرفت شده که از صب تا شب زورش میکنه بخونه. توکای بینواهی فریاد میزده :بابا من توکام ...عروس توکا ....من مال قفس و این حرفا نیستم .... مال کوه و دشت و بیابونم ....به خرجش نمیرفت که نمیرفت .
خلاصه این بنده خدا هم دیدکه حرف زدن با این بابا فایده ای نداره و به قول معروف تو گوش خر یاسین خوندنه تصمیم گرفت خودش یه کاری بکنه . اول به دراز و کوتاه رو انداخت . هر کی از اون دور و ورا رد میشد دست به دامنش میشد . غاز و شوکا و گاو ومارمولک .... اما انگار نه انگار که میدیدنش . هیچ بخاری ازشون بلند نمی شد و هیچ غلطی نمی کردن . بعد دوتا از همجنساشو دید .اونام گفتن خودت کردی که لعنت بر خودت باد . یا میتونی میای بیرون یا حقته همون تو میمیری ..... خلاصه این توکای قصه ما عصبی شد . خون تو رگهاش جنبید و خودشو کوبوند به در و دیوار قفس که یهو میله های قفس از هم باز شد و پرنده کوچولوی ما آزاد شد...
شما هارو نمیدونم اما هر بار که من این داستان رو میخونم یاد زندگی خودم میافتم . ولی نمیدونم چرا این جمله آزموده رو آزمودن خطاست یادم نمیمونه وباز هر وقت تو هچل میافتم به درازو کوتاه رو میندازم ...!!!!