تبليغاتX
توکایی در قفس تنهایی
گردشگری. اجتماعی .فکاهی .همه چی . قاتی پاتی
            

آنهایی که رفته اند منتظرند آنهایی که مانده اند برایشان نامه بنویسند. فکر می کنند که حالا که ازجریان زندگی آنهایی که مانده اند خارج شده اند انها باید تصمیم بگیرند که هنوز می خواهند به دوستیشان از دور ادامه بدهندیا نه.
آنهایی که مانده اند منتظرند که انهایی که رفته اند برایشان نامه بنویسند .فکر می کنند شاید انهایی که رفته اند مدل زندگیشان را عوض کرده باشند و دیگر دوست نداشته باشند با آنهایی که مانده اند معاشرت کنند..
*
آنهایی که رفته ان همانطور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند تا تنهایی بخورند فکر می کنند آنهایی که مانده اند الان دارند دور هم قورمه سبزی با برنج زعفرانی می خورند و جمعشان جمع است و می گویند و می خندند.
آنهایی که مانده اند همان طور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند فکر می کنند آنهایی که رفته اند الان دارند با دوستان جدیدشان گل می گویند و گل میشنوند و از ان غذاهایی می خورند که توی کتاب های آشپزی عکسش هست..
*
آنهایی که رفته اند فکر می کنند آنهایی که مانده اند همه اش با هم بیرونند. کافی شاپ، لواسان، بام تهران و درکه می روند .خرید می روند...با هم کیف دنیا را می کنند و آنها را که ان گوشه دنیا تک افتاده اند فراموش کرده اند..
آنهایی که مانده اند فکر می کنند آنهایی که رفته اند همه اش بار و دیسکو می روند و خیلی بهشان خوش می گذرد و آنها را که توی این جهنم گیر افتاده اند فراموش کرده اند..
*
آنهایی که رفته اند می فهمند که هیچ کدام از ان مشروب ها باب طبعشان نیست و دلشان می خواهد یک چای دم کرده حسابی بخورند..
آنهایی که مانده اند دلشان می خواهد بروند یکبار هم که شده بروند یک مغازه ای که از سر تا تهش مشروب باشد که بتوانند هر چیزی را می خواهند انتخاب کنند..
*
آنهایی که رفته اند همانطور که توی صف  برای کارت اقامتشان ایستاده اند و فکر می کنند که آن جهنمی که تویش صف میایستادند  حداقل کشور خودشان بود..
آنهایی که مانده اند همانطور که گشت ارشاد با باتوم جوانان را سوار ماشین می کنند فکر می کنند که آنهایی که رفته اند الان مثل آدم های محترم می روند به یک اداره مرتب و کارت اقامتشان را تحویل می گیرند..
*
آنهایی که مانده اند فکر می کنند آنهایی که رفته اند حق ندارند هیچ اظهار نظری در هیچ موردی بکنند چون دارند انور حال می کنند و فورا یک قلم برمی دارند و اسم انوری ها را خط می زنند..
آنهایی که رفته اند هی با شوق بیانیه ها را امضا می کنند و می خواهند خودشان را به جریان سیاسی کشوری که تویش نیستند بچسبانند..
*
آن هایی که مانده اند در حسرت بی بی سی و صدای آمریکا بدون پارازیت  کلافه می شوند و دائم پشت دیش هستند.
آنهایی که رفته اند پای اینترنت، دنبال شبکه 3 و فوتبال با گزارش عادل یا سریالهای ایرانی  و اخبارهایی با کلام پارسی و ایرانی هستند.

*

آنهایی که مانده اند می خواهند بروند.
آنهایی که رفته اند می خواهند بر گردند.
*
آنهایی که مانده اند از آن طرف مدینه فاضله می سازند.

آنهایی که رفته اند به کشورشان با حسرت فکر می کنند.


اما هم آنهایی که رفته اند و هم آنهایی که مانده اند در یک چیز مشترکند:
آنهایی که رفته اند احساس تنهایی می کنند. آنهایی که مانده اند هم احساس تنهایی می


+ نوشته شده در  89/09/19ساعت 10:52  توسط توکا  | 

 

حالا هی بگین چرا توریست نمیاد ایران ..؟آخه بابا جون چه توقع هایی دارینا ...!!

بیاد ایران که چیو ببینه ؟ مگه ما مثل کشور سواحل خلیج فارس!!کویر داریم که توش تور صحرا بذاریم؟؟ یا مثل همسایه اروپاییمون !!پیستهای اسکی در زمستون ویا ساحلهای آفتاب گیر در تابستون داریم که تمام مدت سال توریستارو قاپ بزنیم ؟یا مثل هند و تایلند مگه معبد و آتشکده و مسجد داریم که هی توریستا بیان به به وچه چه کنن و فرت وفرت عکس بگیرن؟ یا مثل نپال و سویس کوه و کتل داریم که اون بیکارا هی ازش برن بالا ؟

بلا نسبت بلانسبت اگه یه شیر پاک خورده ای هم بعد ۱۰۰ سال پیدا بشه بخاد بیاد مملکت گل و بلبل  مارو ببینه اینقده سین جیمش میکنیم که چرا داره میاد ایران ؟با کی میاد ؟با کی میره ؟کجا میره ؟ کجا میخوابه ؟چند سالشه ؟ کجاییه؟ که بنده خدا از کرده و نا کرده خودش پشیمون میشه...

ولی به جاش خودمون تو مملکت خودمون  اگه خواستیم بریم جنوب سواحل روسیه.. میریم لب دریای خزر خودمون یا اگه خواستیم تراوشات مغزی خودمون رو به صورت یادگاری جایی حک کنیم خب میریم تخت جمشید و بیستون ....یا اگه خواستیم از فرهیختگان کشورای دیگه دیدن کنیم میریم سر قبر ابن سینا و فردوسی ...

حالا فهمیدین چرا توریست نمیاد ایران؟

( فکر کنم خیلی تکراری بود. نه؟)

 

+ نوشته شده در  86/11/08ساعت 23:30  توسط توکا  | 

 

تو زمونه ای که این همه زور میزنیم تا بتونیم صنعت  گردشگری بیمار مون رو سرپا نگه داریم ... تازه ۴  تا کارشناس و کاردان گردشگری از دانشگاهای آزاد و علمی کاربردیمون فارغ التحصیل کنیم ...این همه داد سخن در مورد ایران و ایرانگردی میدیم و گلو پاره میکنیم که بابا بیاین همین ایران خودمون رو بگردین... بخدا کم دیدنی نداره ... با یه آگهی اینجوری هر چی رشته کردیم پنبه می شه.....

چرا شمال؟؟

                         شاد

                                     شاد

                                                  شاد

             ارزانتر از شمال یا کیش

به کشور همسایه نخجوان سفر کنید!!!!

تنها با ۷۰۰۰۰ تومان همسفر ما باشید

اقامت در هتل ۳*همراه با صبحانه نهار شام  و گشت   

 

یه ضرب المثل معروف هست که میگه : آدم یه دوست اینجوری داشته باشه دیگه دشمن میخواد چیکار ...؟؟

   

 

+ نوشته شده در  86/10/21ساعت 0:50  توسط توکا  | 

نمیدونم داستان توکایی در قفس رو خوندین یا نه ....داستان پرنده ایه که اسیر یه آدم بی معرفت شده که از صب تا شب زورش میکنه بخونه. توکای بینواهی فریاد میزده :بابا من توکام ...عروس توکا ....من مال قفس و این حرفا نیستم .... مال کوه و دشت و بیابونم ....به خرجش نمیرفت که نمیرفت .

خلاصه این بنده خدا هم دیدکه حرف زدن با این بابا فایده ای نداره و به قول معروف تو گوش خر یاسین خوندنه تصمیم گرفت خودش یه کاری بکنه . اول به دراز و کوتاه رو انداخت . هر کی از اون دور و ورا رد میشد دست به دامنش میشد . غاز و شوکا و گاو ومارمولک .... اما انگار نه انگار که میدیدنش . هیچ بخاری ازشون بلند نمی شد و هیچ غلطی نمی کردن . بعد دوتا از همجنساشو دید .اونام گفتن خودت کردی که لعنت بر خودت باد . یا میتونی میای بیرون یا حقته همون تو میمیری ..... خلاصه این توکای قصه ما عصبی شد . خون تو رگهاش جنبید و خودشو کوبوند به در و دیوار قفس که یهو میله های قفس از هم باز شد و پرنده کوچولوی ما آزاد شد...

شما هارو نمیدونم اما هر بار که من این داستان رو میخونم یاد زندگی خودم میافتم . ولی نمیدونم چرا این جمله آزموده رو آزمودن خطاست یادم نمیمونه وباز هر وقت تو هچل میافتم به درازو کوتاه رو میندازم ...!!!!

 

                                                                                                                 

+ نوشته شده در  86/10/04ساعت 18:57  توسط توکا  |